على اصغر ظهيرى

235

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

من يادگار روزهاى خاك و خونم * من يادگار چهره‌هاى لاله گونم من تشنگى در خيمه را احساس كردم * ياد از دو دست خونى عباس كردم من كودكى بودم كه آهم را شنيدند * ديدم سر جد غريبم را بريدند من باخبر هستم ز باغى بىشكوفه * خورشيد را بر نيزه ديدم من به كوفه من باخبر از رفتن ياس عليّم * آگاه از اشك چون الماس عليّم يا رب هشام آرامش من را به هم زد * او ظلم را در دفتر ظلمت رقم زد